امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره

شروع یک تپش

فرش

اونروز رفتیم بازار فرش انتخاب کنیم علی کوچولو پدری از فروشنده درآورد که تو تاریخ بنویسنش فرشارو رو اینقدبردی وآوردی که همه شو به هم ریختی بعد گیر دادی سوار اون دستگاهی بشی که فرشارو میبره بالا که آویزونش کنن خلاصه کاری کردی که فروشنده سوارت کرد وتانزدیک سقف بالا رفتی ...
12 تير 1393

عروسی

4تیر عروسی پسردایی مامانی بود   رفتیم استان همدان شهرستان تویسرکان خیلی خوش گذشت ولی طبق معمول علی اذیتمون کرد شبش رفتیم خونه ی پسر عموی مامان صغری خیلی شیطونی کردی نوه شون ازت حسابی عکس گرفت که به فامیلا نشون بده وبگه چقد شیطونی عزیزم بزرگ شدی دیگه کوتاه بیا ...
8 تير 1393

پارک

علی من عاشق سرسـر ه اسـت هر روز قبل از اینکه باباش از سر کار برگـرده حاضر وآماده کفشاشـم پوشیده که بریم پارک .حتـی به باباش اجازه نمیده  یه لیـوان آب بخوره حسابـی تو پارک خوش میگذرونـی. تورو با بچه گی های خودم مقایسه میکنم زمان ما بابا اصلا حوصله ی این جور کارارو نداشت پس قدر بابا امیدو بدون ودعا کن سایش همیشه رو سر من وتو باشه انشا الله. ...
25 خرداد 1393

دوچرخه

علی خیلی دوچرخه دوست داره همش به ما میگفت کی برام دوچرخه میخری بابا دیگه عید شده کی برام میخری؟   بالاخره یه دوچرخه خوشگل برا پسر گلم خریدیم ولی این سه ماهه باهات تلاش میکنیم دوچرخه سواری یاد   نمیگیری! هر وقت حوریارو میبینی میپری ترک دوچرخش و ولکنش نیستی ...
11 خرداد 1393

بدون عنوان

چه اهمیت دارد گاه  اگر می رویند  قارچهای غربت هر کجا هستم باشم آسمان مال من است فکر ، زمین ، عشق ، هوا مال من است ب زرگی روحت را در میان دستانت پنهان کن که بزرگ بودن میان مردم کوچک سخت است آرامش هنر نپرداختن به انبوه مسائلی است که حل کردنش سهم خداست   ...
7 خرداد 1393

گذر زندگی

فاطیما دختر عمه علی بابای بابایی حوریا-طناز-اهورا-حورا آرشام و دایی مامانی و میلاد دایی حسن مامان مامانی حوریادختر دایی خوشگلت مادربزرگ بابایی عمووحید دایی حسین وحوریا زندگی آنچه زیسته ایم نیست ،بلکه چیزی است که به یاد می آوریم تا روایتش کنیم ....                                                 ...
31 ارديبهشت 1393