مشکلات اولیه مادر شدن
از بیمارستان که برگشتیم رفتیم خونه ی بابا حبیب 40روز اونجا بودیم بخاطر مشکل پات خیلی نگران بودیم شیرم نمیخوردی هر چی تلاش کردم بیفایده بود هر کس میومد پیشمون یه چیز میگفت مامان صغری هم همش منو دعوا میکرد میگفت باید شیر بخوره کم کاری از شماست ولی چه فایده تو که عین خیالت نبود اصلا محل به مامانی نمیزاشتی خلاصه چی بگم برات باتموم تلاشهای شبانه روز وبی وقفه ی 2ماهه آقا علی ما شیر خشکی شد. برا پات رفتیم پیش ارتوپد دکتر لبخندی زد وگفت کدوم بیسوادی گفته پاش مشکل داره بانرمش پاش به حالت اول برمیگرده توشکم مادر بهش فشار اومده ما خوشحال برگشتیم خونه ولی امان از کنایه هایی که شنیدیم به مامانی میگفتن چرا بچتو قایم میکنی مگه چه مشکلی داره !آه ای خدای مهربون ..............
بعد اون زردی گرفتی آخ علی جون مامانی دیگه طاقت مریضی تورو نداره .40روزی ادامه داشت .................



مشکلات اولیه مادر شدن
